تبليغاتX
باران سرخ

لحظات زندگي رو جشن بگير ... ديروز رفته است, فردا شايد هرگز نيايد , تنها چيزي كه داري همين لحظه هاست ...

 

+ نوشته شده در جمعه 21 تیر1387ساعت 19:55 توسط سعید |


تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ي ماست
دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتی

دل ما رو بنويس...


بنويس هر چه که ما رو به سر اومد
بد قصه ها گذشت و بدتر اومد
بگو از ما که به زندگي دچاريم
لحظه ها رو ميکشيم نمي شماريم


بنويس از ما که در حال فراريم
توي اين پائيز بد فکر بهاريم
دست من خسته شد از بس که نوشتم
پاي من آبله زد بس که دويدم


تو اگر رسيده اي ما رو خبر کن
چرا اونجا که توئي من نرسيدم
تو که از شکنجه زار شب گذشتي
از غبار بي سوار شب گذشتي


تو که عشقو با نگاه تازه ديدي
بادبان به سينه ي دريا کشيدي
بنويس از ما که عشقو نشناختيم
حرف خالي زديم و قافيه باختيم


بگو از ما که تو خونمون غريبيم
لحظه لحظه در فرار و در فريبيم

دل ما رو بنويس...

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 2:58 توسط سعید |


امروز كه محتاج توام جاي تو خاليست
 
  فردا كه مي آيي به سراغم نفسي نيست

در من نفسي نيست ، نفسي نيست در خانه كسي نيست

نكن امروز بيا با ما كه فردايي نمي ماند

كه از تقدير و فال ما در اين دنيا كسي چيزي نمي داند


تا آينه رفتم كه بگيرم خبر از خود ديدم كه در آن آينه هم جز تو كسي نيست

من در پي خويشم به تو بر مي خورم اما در تو شده ام گم به من دسترسي نيست


نكن امروز را فردا

دلم افتاده زير پا

بيا اي نازنين اي يار

دلم رو از زمين بردار

در اين دنياي وانفسا

تويي تنها ، منم تنها

نكن امروز را فردا

بيا با ما ، بيا با ما

امروز كه محتاج توام جاي تو خاليست فردا كه مي آيي به سراغم نفسي نيست

در اين دنياي نا هموار

كه مي بارد به سر آوار

به حالِ خود مرا مگذار

رهايم كن از اين تكرار

در اين دنياي وانفسا

تويي تنها ، منم تنها

نكن امروز را فردا

بيا با ما ، بيا با ما

امروز كه محتاج توام جاي تو خاليست فردا كه مي آيي به سراغم نفسي نيست
 
 
 
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 3:23 توسط سعید |


ابر سنگین دل من امشب میخواد بباره
چشمای من امشب رگباریه دوباره
سرد جسم من ولی تو قلبم یه گوله آتیشه
یاد خاطره های دوست قلبمو به آتیش میکشه

گریه میکنم , گریه میکنم به وسعت فاصله ها
گریه میکنم , گریه میکنم واسه مرگ خاطره ها
گریه میکنم , گریه میکنم



دیگه همه چی تموم شده , بین ما هر چی بوده تموم شده

عشق پشت پنجره , کوچه و باغ خاطره , شوق دیدار دوباره
آسمون پرستاره


گریه میکنم , گریه میکنم به وسعت فاصله ها
گریه میکنم , گریه میکنم واسه مرگ خاطره ها
گریه میکنم , گریه میکنم

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 4:15 توسط سعید |


if you love some one,let him go

if he is your's will come back

if he dose'nt come back he was never your's

 

 

اگر تو کسی را دوست داری بگذار برود

اگر برگردد او حتما متعلق به توست

اگر برنگردد او هرگز متعلق به تو نبوده است ....

+ نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 4:55 توسط سعید |


حادثه غم انگيز و تأسف‌بار در كانون رهپويان وصال شیراز كه به پرواز شهادت‌گونه‌ي جمعي از شيفتگان وصال دوست و زخمي شدن جمعي بيشتر انجاميد، تسلیت باد

پندار ما این است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم اما حقیقت این است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند «سید شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی»

ديديم كه در راه خدا كشته شديد <<>> با ذكر شهيد كربلا كشته شديد

 ====

چيزي مگر از وصل شما مي‌كاهد؟! <<>> بگذار بگويند شما كشته شديد

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 4:7 توسط سعید |


باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند گویا عزای اشرف اولاد آدم است

 

 حسین جان! 

   گویا که کعبه هم ز عزایت به ماتم است    زیرا که رخت سیه کرده به تن ، خانهء خدا 

+ نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت 6:24 توسط سعید |


       تو رو اون لحظه که دیدم به بهانه هام رسیدم 
                                                    

                                                    از تو تصویری کشیدم که اون و هیچ جا ندیدم 
   

             تو رو از نگات شناختم قصه از عشق تو ساختم 
                                              

                                        تو رو از خودت گرفتم با تو یک خاطره ساختم

                                                            

+ نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 17:18 توسط سعید |


انتظار واژه ی غریبی است ...
واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.

که چه سخت است انتظار
هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟
شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...


می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ...
گریان نمی مانم، خندانم!
برای ورودت ای عشق.
وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...
نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...

              

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 2:20 توسط سعید |


:. فرا رسيدن ماه مبارک رمضان:بهار قرآن بر همه شما عزيزان مبارک باد. اميد است خداوند توفيق درک اين ماه با عظمت را به همگي ما عطا کند و ما را دز زمره ي روزه داران واقعي قرار دهد.

با آرزوي قبولي طاعات .

 التماس دعا .

 

+ نوشته شده در جمعه 23 شهریور1386ساعت 0:5 توسط سعید |